محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2834

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آوردند و گفتند : « چرا بر ضد دوستان و هم پيمانان ما شهادت داديد ؟ » گفتند : « ما نيز جزو مردميم ، بسيار كسان از قوم خودشان نيز شهادت داده‌اند . » گويد : عمرو بن حجاج زبيدى و لبيد بن عطارد و محمد بن عمير بن عطارد و سويد بن عبد الرحمان ، هر سه تميمى ، و اسماء بن خارجه فزارى نيز شهادت دادند . اسماء از كار خويش پشيمان بود . گويد : و نيز شمر بن ذى الجوشن عامرى و شداد و مروان پسران هيثم ، هر دوان هلالى ، و محصن بن ثعلبه كه از پناهندگان قريش بود و هيثم بن اسود نخعى ( كه پشيمان شده بود ) و عبد الرحمان بن قيس اسدى و حارث و شداد پسران ازمع ، هر دوان همدانى وادعى ، و كريب بن سلمه و عبد الرحمان بن ابى سيره و زحز بن قيس ، هر سه جعفى ، و قدامة بن عجلان ازدى و عزرة بن عزره احمسى نيز شهادت دادند . گويد : مختار بن ابو عبيده و عروة بن مغيرة بن شعبه را نيز خواست كه شهادت دهند ، اما به حيله از اين كار باز ماندند . گويد : عمرو بن قيس ذو اللحيه و هانى بن ابى حيه ، هردوان وادعى ، نيز شهادت دادند كه هفتاد كس شهادت داده بودند ، زياد گفته بود : « كسانى را كه به حرمت و ديندارى شهره نباشند نديده بگيريد . » و كسانى را از قلم انداختند تا اين عدهء به جا مانده . شهادت عبد الله بن حجاج تغلبى را نيز نديده گرفتند . گويد : شهادت اين شاهدان را در صفحه اى نوشتند كه زياد آن را به واثل بن حجر حضرمى و كثير بن شهاب حارثى داد و آنها را همراه زندانيان كرد و گفت آنها را ببرند . گويد : ضمن شاهدان ، شريح قاضى ، پسر حارث و شريح بن هانى را نيز نوشته بودند . شريح قاضى مىگفت : « دربارهء حجر از من پرسيد و گفتم كه او روزه دار و شبزنده دار است . » شريح بن هانى حارثى مىگفت : « من شهادت نداده‌ام اما شنيدم